وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی

داستان کوتاه آموزنده:۱۲ داستان کوتاه

هم نمی توانست برود چون دیگر پشت بامی نبود.. باید می رفت دیگر فریاد زدن هم یادش رفته بود دیگر دوستی هم نداشت که با هم به صحرا بروند و با هم گله ها را بچرانند… باید می رفت چاره نداشت….

Details
وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی

داستان کوتاه آموزنده:۲۰ داستان کوتاه

بی اختیار یک گام به او نزدیک تر شدم و در این حال میس هالیس را دیدم تقریبا پشت سر آن دختر ایستاده بود. زنی حدود ۴۰ ساله با موهای خاکستری رنگ که در زیر کلاهش جمع شده بود، اندکی چاق

Details
وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی