وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی

شماره_۱۶

چشمان‌ات آخرین بازمانده‌ی میراث عشق و آخرین کتاب‌های عاشقانه‌اند و دستان‌ات… آخرین طاقه‌های حریر… که بر آن‌ها زیباترین نامه‌های خود را نوشته‌ام عشق می‌سوزاندم… چون سوزش توتیا و ذوب نمی‌شوم… و شعر با خنجرش طعنه می‌زندم… اما توبه نمی‌کنم دوست‌ات دارم ای که چشمان‌ات دریاچه‌های جنوب را در خود ذخیره دارد با من بمان تا…

Details
وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی

شماره_۱۵

خود تاریک‌اند شب‌هایی که احساس تنهایی به سراغ آدم می‌آید تاریک‌تر دیشب از همه‌ی شب‌ها تاریک‌تر شده بود گفته بودی می‌آیم از این می‌آیم چوب‌های کبریتی ساخته بودم گذاشته بودم در قلب‌ام در شب تاریک‌ام آن‌قدر از این می‌آیم‌ها گیراندم که قوطی‌ام خالی شد حالا یک شب دیگر در پیش است با قوطی کبریتی که…

Details
وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی

شماره_۱۴

برای تو بوییدن عطر دریا را می‌خواهم، همان که هردو عاشق‌اش بودیم و برای تو راه رفتنی می‌خواهم بر ماسه‌ها، همان جایی که باهم قدم زدیم. برای هر آن‌چه عاشق‌اش هستم، ادامه دادن به زندگی را می‌خواهم و برای تو که عاشق‌ات هستم و ترانه‌ات را ورای هر چیزی سروده‌ام برای تو، گل دادنی می‌خواهم،…

Details
وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی

شماره_۱۲

تو را به سینه‌ریز آراستم، به گوهرهای سپیده‌دمان. چرا مرا برین راه تنها به خود رها کردی؟ اگر به دوردستان روی پرنده‌ی من مویه خواهد کرد و تاک‌ستان سبزفام شرابی به‌ بار نخواهد آورد. «چیست این‌که دور چنین دور، خش‌خشی دارد؟» عشق. باد بر پنجره‌ها محبوب‌ام! هرگز تو نخواهی دانست که من چه عاشقانه تو…

Details