وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی

شماره_۶

چه زیباست باران! پس از غبار و گرما، در خیابان پهن و آتشین، در کوچه‌ی باریک، چه زیباست باران! چه ضربی گرفته بر بام‌ها، چون صدای سم‌کوب اسب‌ها! چگونه از گلوی لب‌ریز ناودان می‌جوشد و بیرون می‌پاشد! از پهنای قاب پنجره شروشر فرومی‌ریزد، و شتابان و گسترده، با خیزآب‌های گل‌آلود چون رودی در امتداد جوی…

Details
وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی

شماره_۵

بره‌ی کوچولو! چه کسی تو را به دنیا آورد؟ می‌دانی چه کسی تو را آفرید؟ به تو جان داد و گفت: در مَرغ‌زار چرا کن و آب بنوش لباسِ شادی‌بخش‌‌‌‌‌‏‌ات داد نرم‌ترین لباسِ روشنِ پشمی و صدایی نرم و نازک تا دره‏‌ها را شاد کنی بره‌ی کوچولو! چه کسی تو را به دنیا آورد؟ می‌دانی…

Details
وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی

شماره_۴

بر سینه‌ات دو ستاره بر چشمان‌ات دو بوسه در شب زیرِ آسمانِ بی‌خیال بر چشمان‌ات دو ستاره بر سینه‌ات دو بوسه در شب زیرِ آسمانِ بی‌دهان بوسه‌هامان و ستاره‌هامان را باید خود به هم ببخشیم زیرِ آسمانِ بی‌قرار یا شاید در خانه‌یی که پابرجاست در سرزمینی که باید ایستادگی کنیم با این همه در بی‌هواییِ…

Details