وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی

شعر فقر/ابوالقاسم کریمی

برگ خُشکی ولگردم در پنجه ی نسیمی سرد نسیم سردی که از سمت خانه ی زنی هرزه می آید زن هرزه ای که هرشب تن برهنه اش را به فقر می فروشد و بازی کهنه ی زندگی را با مرگ غمناک خویش ، به پایان می سپارد

وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی

ترانه ای برای قلبم/ابوالقاسم کریمی

من یه درخت تنهام تو قلب یه بیابون دل من از دیوای آدم نما شده خون مردن و زنده موندن فرقی واسم نداره هر روز رو دوش خستم بارون غم می باره ماهی شب تو رود اشک چشام می خنده تنهایی فریادمو توی گلوم می بنده دیواری تا آسمون بین من و بهاره نسیم خشک…

وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی

ترانه:گرگ های آدم نما/ابوالقاسم کریمی

نام ترانه:گرگ های آدم نما   رها شدم تو جنگلی که اسم اون زمینه هر جا نگا میکنم گرگی توی کمینه نبض زمین تو دست گرگای آدم نماس بغضی که تو گلومه نفرت من از اونهاس گرگای آدم نما خدای جنگ و خونن خدان ، ولی اسیر وسوسه و جنونن سلولای مغز ما تیر تفگ…