وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی

داستان کوتاه:روباه

صبح زود وقت طلوع آفتاب، روباه از لانه خارج شد و سایه خودش را دید و دستپاچه گفت:امروز برای ناهار یک شتر خواهم خورد.پس راه افتاد و تمام صبح را در جستجوی شتر به این سوی و آن سوی پرسه زد. نزدیک ظهر یک بار دیگر به سایه خودش خیره شد و بهت زده گفت: بله یک…