آرشیو اشعار:ملک الشعرای بهار

ای دیو سپید پای در بند!ای گنبد گیتی! ای دماوند!از سیم به سر یکی کله خودز آهن به میان یکی کمر بندتا چشم بشر نبیندت رویبنهفته به ابر، چهر دلبندتا وارهی از دم ستورانوین مردم نحس دیومانندبا شیر سپهر بسته پیمانبا اختر سعد کرده پیوندچون گشت زمین ز جور گردونسرد و سیه و خموش و …

آرشیو اشعار:ملک الشعرای بهار ادامه »

آرشیو اشعار:ملک الشعرای بهار

ای دیو سپید پای در بند!ای گنبد گیتی! ای دماوند!از سیم به سر یکی کله خودز آهن به میان یکی کمر بندتا چشم بشر نبیندت رویبنهفته به ابر، چهر دلبندتا وارهی از دم ستورانوین مردم نحس دیومانندبا شیر سپهر بسته پیمانبا اختر سعد کرده پیوندچون گشت زمین ز جور گردونسرد و سیه و خموش و …

آرشیو اشعار:ملک الشعرای بهار ادامه »

آرشیو اشعار:ملک الشعرای بهار

در شهربند مهر و وفا دلبری نماندزیر کلاه عشق و حقیقت سری نماندصاحبدلی چو نیست، چه سود از وجود دل؟آیینه گو مباش چو اسکندری نماندعشق آن چنان گداخت تنم را که بعد مرگبر خاک مرقدم کف خاکستری نماندای بلبل اسیر! به کنج قفس بسازاکنون که از برای تو بال و پری نماندای باغبان! بسوز که …

آرشیو اشعار:ملک الشعرای بهار ادامه »

آرشیو اشعار:ملک الشعرای بهار

سخن بزرگ شود چون درست باشد و راستکس ار بزرگ شد از گفتهٔ بزرگ، رواستچه جد، چه هزل، درآید به آزمایش کجهر آن سخن که نپیوست با معانی راستشنیده‌ای که به یک بیت فتنه‌ای بنشستشنیده‌ای که ز یک شعر کینه‌ای برخاستسخن گر از دل دانا نخاست، زیبا نیستگرش قوافی مطبوع و لفظها زیباستکمال هر شعر …

آرشیو اشعار:ملک الشعرای بهار ادامه »

آرشیو اشعار:ملک الشعرای بهار

مانده‌ام در شکنج رنج و تعبزین بلا وارهان مرا، یارب!دلم آمد در این خرابه به جانجانم آمد در این مغاک به لبشد چنان سخت زندگی که مدامشده‌ام از خدای مرگ طلبای دریغا لباس علم و هنرای دریغا متاع فضل و ادبکه شد آوردگاه طنز و فسوسکه شد آماجگاه رنج و تعبآه غبنا و اندها! که …

آرشیو اشعار:ملک الشعرای بهار ادامه »